مهدى عبداللهى

181

هدايت وسياست در پرتو گفتگوهاى امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى )

آن دو زبان گشودند وسوگندهاى اكيد ياد كردند . هنگام خروج از محضر اميرالمؤمنين عليه السلام ، با ابن عباس رو به رو شدند . ابن عباس گفت : اميرالمؤمنين به شما اجازه فرمود ؟ گفتند : بلى . ابن عباس به حضور اميرالمؤمنين عليه السلام رسيد . حضرت پرسيد : ابن عباس چه خبر ؟ گفت : طلحه و زبير را ديدم . فرمود : آن دو اجازهء عمره خواستند ، من هم بعد از اين كه قسمشان دادم وتعهّد مستحكم از ايشان گرفتم كه بيعت نشكنند وفسادانگيزى نكنند ، اجازه دادم . سوگند به خدا اى ابن عباس ، اينان جز فتنه قصدى ندارند . گويا مىبينم به مكّه رفته‌اند و براى جنگ با من كمك مىجويند . چون « يعلى بن مُنيه » « 1 » خائن فاجر ، اموال عراق وفارس را به مكّه برده تا در اين راه هزينه كند ، و اين دو تن به زودى در كار من فسادانگيزى خواهند كرد و خون شيعيان و ياوران مرا خواهند ريخت . ابن عباس گفت اگر مسأله اين طور است چرا اجازه دادى ؟ و چرا محبوسشان نكردى ؟ و به زنجير نكشيدى ؟ ومسلمانان را از

--> ( 1 ) - يَعْلَىَ بْنَ مُنْيَه / يعلى بن اميَّه : از جانب عثمان فرماندهى سپاه را عهده‌دارشد و بعد از مرگ عثمان با زبير و عايشه همراهى كرد . تهذيب التهذيب : 9 / 418 . .